انواع اديان و فرقه ها از اغاز تا پايان/انواع اديان و فرقه ها از اغاز تا پايانfairanblog.com Fri, 23 May 2008 01:46:27 GMT bpic /?mode=DirectLink&id=217241 <p>اين وب به مدت 1 ماه اپ نميشود</p> Fri, 23 May 2008 01:45:48 GMT bpic /?mode=DirectLink&id=217240 <div class="post" id="post-111"><h2><a title="آموزش :فرهنگ نامه ایسمها قسمت اول" href="http://khabarname.wordpress.com/آموزش-فرهنگ-نامه-ایسمها-قسمت-اول/" rel="bookmark">آموزش :فرهنگ نامه ایسمها قسمت اول</a></h2><div class="entry"><div class="snap_preview"><p><strong>ايسم</strong><br />ايسم ، ايزم : پسوند ايسم يا افرم در زبان انگليسي كاربردهاي گوناگوني دارد.ولي آشناترين كاربرد آن در زبان فارسي آنجاست كه اين پسوند به دنبال نامها يا صفتها مي آيد و معني راي، عقيده، ايمان، مسلك، مذهب، مكتب، روش، آئين و گرايش مي دهد.</p><p>آنارشيسم Anarchism</p><p>بي دولتي، بي سرودي، آنارشيسم : آنارشيسم از واژه ي يوناني «آنارشيا، گرفته شده و به معني بي سروري و فقدان رهبري و حكومت است مخالفانش آن را هرج و مرج طلبي ناميده اند. به موجب اين مكتب، انسان ذاتا داراي غريزه ي اجتماعي است و اگر به حال خود گذاشته شود، راه زندگي جمعي را در پيش مي گيرد. آنارشيسم به اصالت فرد و حفظ آزاديهاي فردي اهميت مي دهد. و هر نوع حكومت و قدمت سازمان يافته (حتي دولت پرولتاريايي) را به عنوان اينكه وسيله ي استثمار و خفقان مردم دست رد مي كند. و با مالكيت خصوصي نيز مخالف است. به نظر آنارشيستها، جامعه (به جاي هر نوع حكومت و سلطه) بايد بر اساس يك سلسله پيمانها و قراردادهاي اجتماعي منعقده بين افراد اداره شود. و امور مربوط به توليد و توزيع نيز در دست خود توليد كنندگان و مصرف كنندگان، قرار داشته باشد. آنارشيسم، خواستار يك مبارزه اي اجتماعي بي واسطه و اعتصاب عمومي در مقياس جهاني است. تا با يك اقدام قهرآميز ، نظام سرمايه داري برچيده شود و به جاي آن سوسياليسم بدون سازمان و قوه ي قهريه، مستقر گردد. شعار اصلي آنارشيسم، حذف قدرت و زائد دانستن دولت است. از نظر ماركسيست ها، آنارشيسم جز، جملات كلي عليه استثمار سرمايه داري و بدون درك ريشه ها و علت آنها چيزي نمي گويد. و به بهانه ي اينكه شخصيت انسان آزاد است، تنها عمل انفرادي را قبول دارد و اقدام متشكل جمعي مبارزه ي طبقاتي و نهضت اجتماعي را ناديده مي گيرد.</p><p>اكونوميسم Economism</p><p>اكونوميسم، اقتصاد گرايي، اقتصاد زدگي : اين اصطلاح مباحثه اي را نخستين بارلنين و پس از او ساير انقلابيون روسي به كار بردند. هدف آنها انتقاد از سوسيال دموكراتهايي بود كه به جاي پيشبرد آرمان انقلاب و سوسياليسم، كوشش خود را صرف جنبشهاي خود به خودي كارگران براي انجام اصلاحات اقتصادي و اجتماعي ناچيز و فوري مي كردند. اكونوميسم، مبارزه ي اقتصادي پرولتاريا را مقدم بر مبارزه ي سياسي و هدفهاي سوسياليستي وي قرار مي دهد در حاليكه كمونيستها، مبارزه ي اقتصادي را به عنوان زمينه اي جهت متشكل ساختن پرولتاريا در يك حزب انقلابي و به منظور تقويت و تكامل مبارزه ي طبقاتي آنها عليه نظام سرمايه داري به خدمت مي گيرند. اكونوميسم، علاوه بر نفي كار تبليغ و ترويج مستقل سياسي ضرورت ايجاد حزب پرولتاريا را نيز رد مي كند. و اصولا به خرده كاري در بين كارگران علاقه دارد.</p><p>2- عوامل اقتصادي را محور و علت پديده هاي ديگر دانستن و ساير عوامل و علل را فرعي دانستن.</p><p>3- اعتقاد به اينكه تمام پديده هاي زندگي بشر از اقتصاد سرچشمه مي گيرند. و از اين رو، تابع نظام اقتصادي با زيربناي جامعه اند. معتقدان به اين مكتب براي روبنا، اهميتي قائل نيستند.</p><p>اگزيستانسياليسم Existentialism</p><p>اگزيستانسياليسم، هستي گرايي، وجود گرايي، اصالت وجودبسته : اين مكتب، تنها مبحث قابل طرح در فلسفه را حالت روحي انسان مي داند، هستي مقوله ي اصلي در اگزيستانسياليسم است. به نظر هستي گرايان، انسان در استغراق عادي در زندگي روزانه وجود بي شخصيتي است كه هستي را درك نمي كند ولي ترس و دلهره كه در حالات فروي (مقابله با مرگ) دست مي دهد پايه ي آزادي انسان است. آزادي زماني ست كه انسان ديگر مانند شييء در د اخل جبر محيط طبيعي يا اجتماعي عمل نمي كند بلكه خود، عمل رفتار خود را انتخاب مي كند. و به حد وارستگي مي رسد. انسان آزاد، مسئول عمل خويش است و نمي تواند اين يا آن عمل خود را به اتكاء وجود ضرورتها توجيه نمايد. از نمايندگان معروف اين مكتب مي توان از مارتين هايدگر (1889-1976) كه با ماشيسم همراهي نمود و ژان پل سارتر (1905-1980) كه از صلح و جريانان مترقي هواداري كرد نام برد.</p><p>امپرياليسم Imperialism</p><p>امپرياليسم، سلطه گرايي، امپراطوري طلبي : 1 – اين واژه از ريشه ي لاتيني ايمپريو (امپراطوري) مشتق شده و يكي از شكلهاي قديمي كشورگشايي و سلطه در رقابتهاي سياسي بين جوامع انساني است.</p><p>2- تحميل سلطه يا قدرت يك دولت بر قلمروهاي ديگر با وسايل گوناگون به قصد استثمار و كسب امتيازات سياسي و اقتصادي.</p><p>3- تسلط سياسي و اقتصادي كشورهاي پيشرفته ي سرمايه داري بر كشورهاي توسعه نيافته يا در حال توسعه ي آسيا، افريقا و امريكاي لاتين . عده اي عقيده دارند. كه حتي در شرايط كنوني جهان نيز اشكال كلاسيك امپرياليسم مشاهده مي شود. (مانند اشغال گراندا، پاناما، هائيتي و جنگ همه جانبه ي عراق در منطقه ي خليج فارس). بديهي است كه ايالات متحده امريكا تنها بازيگر صحنه شمرده نمي شود. قدرتهاي بزرگ ديگر مثل فرانسه، آلمان ، ژاپن و انگلستان هم هر يك به شيوه ي خود هدف كنترل يا اعمال نفوذ در مستعمرات و مناطق نفوذ سابق را تعقيب مي كند.</p><p>4- لنين، امپرياليسم را عاليترين و آخرين مرحله ي سرمايه داري و جوهره ي آن را تسلط انحصارها و از بين رفتن رقابت آزاد توصيف كرده است. و پنج مشخصه ي زير را براي امپرياليسم برشمرده است: « 1 تمركز و تراكم توليد و سرمايه موجب ايجاد انحصارها مي شود 2- سرمايه ي صنعتي و بانكي با هم آميخته مي شود و سرمايه ي مالي و اليگارشي مالي را پديد مي آورد. 3- صدور سرمايه به جاي صدور كالا اهميت ويژه اي پيدا مي كند. 4- سنديكاها و كنسرتهاي بين المللي انحصاري سرمايه داران تشكيل مي شود كه به صورت كارتلها، نزاستها و كنسرسيومها، جهان را از نظر اقتصادي بين خود تقسيم مي كنند. 5- تقسيم منطقه اي سرزمينهاي جهان بين بزرگترين دولتهاي سرمايه داري به پايان مي رسد و مساله ي تقسيم مجدد آنها مطرح مي شود.»</p><p>به طور كلي، امپرياليسم داراي صورتهاي گوناگوني مثل انحصار مواد اوليه، كنترل بازارها ، كسب امتياز، تسلط بر جريانات پولي بين المللي، سرمايه گذاري براي توليد هر چه بيشتر كالا به سود اقتصاد مسلط، كمك مالي و اقتصادي براي كسب منفعت و امتياز ويژه، انضمام و اشغال سرزمينهاست.</p><p>انترناسيوناليسم Internationalism</p><p>1 روش فكري مبتني بر لزوم همكاري و همبستگي نزديك ملتهاي جهان تا حدي كه به تشكيل حكومت جهاني منتهي شود و منافع ملي و سياسي و اقتصادي و نظامي ملتهاي مختلف، تحت الشعاع آن قرار گيرد و در منافع جامعه ي جهاني مستحيل شود. 2- همبستگي بين المللي و اتحاد نيروهاي انقلابي جهان در مبارزه عليه امپرياليسم و ارتجاع و به خاطر ترقي اجتماعي.</p><p>اومانيسم Hamanism</p><p>انسان باوري، انسان گرايي، انسان دوستي، هومانيسم، اومانيسم، انسان مداري :</p><p>واژه ي متداول در علوم انساني كه معاني گوناگون دارد. و به طور كلي عبارتست از مجموعه نظريات حاكي از احترام به فضايل انساني و علاقه به سعادتمندي و تكامل جامع، سريع و ايجاد شرايط مادي و معنوي تعالي انسان. هومانيسم در عصر حاضر از كوشش براي ايجاد شرايط مادي و معنوي تعالي انسان جدايي ناپذير است.</p><p>در تاريخ تمدن غرب، نام نهضتي است كه به رنسانس و تجديد حيات علم و فرهنگ و هنر و طرح مسائل اجتماعي و سياسي و تربيتي خارج از محيط سلطه ي پاپها منجر شد. هومانيسم شعار خود را براساس سخن پروتا گو راس فيلسوف يوناني كه گفت انسان ميزان همه چيز است. بيان مي نمود. و بدين ترتيب، مفهوم انسان را جانشين خدا و كليسا و بسيج ساخت و فردگرايي و خودخواهي معتدل را ترويج كرد و خوش بيني اين جهاني را به جاي اعتقاد به بقاي روح و وعده ي بهشت برگزيد. و توجه به عمل و زندگي روزمره را جايگزين اعتقاد به ماوراي طبيعت و مسيحيت نمود از ايدئولوژي انسان گرايي دو مكتب به وجود آمد. يكي ليبراليسم كه مسلك اقشار شهري و به ويژه روشنفكراني بود كه با قيد و بندهاي نظام اجتماعي موجود موافق نبودند و بعدها ايدئولوژي مسلط در جوامع سرمايه داري شد. و ديگري سوسياليسم كه اصلاح وضع اقشار محروم جامعه را درنظر داشت و به دو نوع سوسياليسم تخيلي و سوسياليسم علمي تقسيم مي شود. مبارزه بين سوسياليسم علمي و ليبراليسم كه هر دو مدعي اصلاح و بهبود وضع انسانند همچنان ادامه دارد. از جمله نمايندگان هومانيسم در اروپا مي توان : دانته، داوينچي، ميكل آنژ، گاليله، دكارت، لوتر، شكسپير، نيوتن، سروانتس، كپرنيك، اراسموس و بوكاچيو را نام برد.</p><p>ايده آليسم Idealism</p><p>ايده آليسم، آرمانگرايي 18 نظريه اي كه براساس آن، ارزشهاي روحي و ذهني در جهان اصالت دارند 2- مكتبي كه شعور به شكل عقل محض را مقدم بر ماده مي شمارد و آن را خالق جهان مادي مي داند. ايده آليسم عيني، جهان واقعي خارج از ذهن بشر را قبول دارد ولي آن را مانند هگل نتيجه ي تكامل عقل محض مي داند. كه تنها در سير نزولي خود به جهان مادي يا ناسوتي بدل شده و به صورت ماده درآمده است. ايده آليسم ذهني كه اسقف بركلي نماينده ي آن است،منكر وجود جهان عيني و مادي خارج از ذهن بشر است. در فلسفه ي سياسي، دو مكتب ايده آليسم و رئاليسم در مقابل يكديگر قرار دارند. ايده آليستها، امور و روابط بين الملل را بر مبناي اخلاق، عدالت، اعتماد، و تعهد درنظر مي گيرند و اعتقاد دارند كه سياست، بايد مطابق آرمانها با اصول متعالي عمل كند. در حاليكه رئاليستها. امور و روابط بين المللي را بر حسب قدرت مورد توجه قرار مي د هند. و طرفدار حفظ وضع موجود، محافظه كاري، و اتكاء به سياست (با اخلاق) مي باشند.</p><p>بابونيسم Babeufism</p><p>بابوفيسم، مساوات طلبي افراطي : طرفداري افراطي از مساوات اقتصادي و اجتماعي و سياسي. اين واژه از نام فرانسوانوئل بابوف (1760-1797) يكي از پيشوايان انقلاب كبير فرانسه گرفته شده كه انجمني را براي ترويج مساوات اقتصادي تشكيل داد.<br />هيات مديره ي انقلاب، اين انجمن را مردود ساخت و با بوف و هواداران او نيز توطئه ي طرفداران مساوات را براي سقوط حكومت طرح كردند. توطئه ي آنها كشف شد و بابوف به اعدام محكوم گرديد و كترين بابوف از اين جهت حائز اهميت است كه اول بار، كمونيسم را به عنوان يك برنامه ي سياسي عرضه نمود. كمونيسم بابوف با كمونيسم ماركس و انگلس در اين زمينه تفاوت دارد كه روشي براي توليد و سازماندهي كار ارائه نمي دهد. بلكه فقط معطوف به توزيع برابر ثروت است.<br />بلشويسم Bolshevism</p><p>تئوري و تاكتيكهاي لنينيسم يا انديشه و جريان سياسي جناح اكثريت در حزب سوسيال دموكرات روسيه ي تزاري به رهبري لنين (1870-1924) طرفدار انقلاب فوري و برقراري ديكتاتوري پرولتاريا كه در مقابل منشوليسم به رهبري پلخانوف (1856-191 <img class="wp-smiley" alt="8)" src="file:///C:/games/آموزش%20فرهنگ%20نامه%20ایسمها%20قسمت%20اول%20«_files/icon_cool.gif" /> و مارتوف (1873-1923) قرار دارد كه طرفدار پيمودن مرحله ي سرمايه داري يا دموكراسي بورژوازي براي رسيدن به سوسياليسم بودند. هواداران بلشويسم را بلشويك مي نامند.</p><p>بناپارتيسم Bonapartism</p><p>1 نظريه غلبه بر نابسامانيهاي اجتماعي با توسل به حكومت ديكتاتوري يك فرمانده ي مقتدر نظامي 20 از نام ناپلئون بناپارت گرفته شد، و مربوط است به نوع حكومت ناپلوئن و خانواده ي او. بناپارتيسم مرادف نظام قيصري است. و به خط مشي يا سياستي اطلاق مي شود كه حكومت ديكتاتوري را از طريق يك رهبر محبوب عامه تاييد نموده و از آن دفاع مي كند، رهبري كه ظاهرا از طرف مردم ، قيوميت مردم را برعهده مي گيرد. اين واژه در ادبيات سياسي چپ به معني عوامفريبي نيز به كار رفته است.</p><p>پاتريمونياليسم Patrimonialism</p><p>پاتريمونياليسم، سلطه ي موروثي، سلطنت پدر ـ ميراثي : شكلي از حاكميت سياسي سنتي يا نظامي كه در آن حكومت به مثابه ي ملك شخصي سلطان يا فرمانرواست. در اين نظام، يك خاندان پادشاهي، قدرت مطلقه را از طريق دستگاه ديواني اعمال مي كند. كارگزاران و زيردستان فرمانروا اغلب از ميان غلامان و بزرگان و مزدوران خارجي تامين مي شوند؛ مشاغل اداري با مشاغل داخلي دربار ارتباط دارد تمام امور و امتيازات اقتصادي در سطح مملكت در درجه ي اول در انحصار فرمانروا و خانواده ي اوست و رعايا و ملازمان فرمانروا از خدمات و امكانات چشمگير برخوردارند. به نظر ماكس و بر، نظامهاي پاتريمونيال به علت گرايشات سنتي گروه حاكم در جهت فعاليتهاي تجاري و اقتصادي، خودسري آنها و سلب آزادي فعاليت اقتصادي خصوصي براي رعايا، نتيجه اي جز عقب ماندگي اقتصادي جامعه در برنداشتند و مانع عمده اي در راه رشد نيروهاي بورژوازي و توسعه سرمايه داري بوده است.</p><p>پان اسلاميسم Pan-Islamism</p><p>پان اسلاميسم، اتحاد اسلام، وحدت اسلامي : جنبش براي وحدت كشورهاي اسلامي كه تحت نفوذ فكري سيد جمال الدين اسد آبادي در قرن نوزدهم آغاز شد وي مهمترين و فرمن ترين درد جامعه ي اسلامي را استبداد داخلي و استعمار خارجي تشخيص داد و با اين دو به شدت مبارزه كرد. سيد جمال الدين اسد آبادي براي مبارزه با اين دو عامل فلج كننده، آگاهي سياسي و شركت فعالانه ي مسلمانان را در سياست واجب دانست. و براي بازيافتن عظمت مسلمانان، بازگشت به اسلام نخستين را لازم دانست. و اتحاد اسلام، (تشكيل صنف واحد در مقابل دشمن غارتگرا) را تبليغ مي كرد. امروزه، كشش پر قدرت مردم مسلمان براي اتحاد، به صورت يك عامل تعيين كننده ي سياسي در سرنوشت ملتهاي مسلمان در آمده.</p><p>پراگماتيسم Pragmatism</p><p>مصلحت گرايي، عملگرايي ، واقع بيني، مكتب اصالت عمل، پراگمانيسم : مكتبي كه ارزش افكار و اعمال را از روي فوايد و نتايج عملي آنها مي داند. ويليام جيمز (1842- 1910) پايه گذار پراگماتيسم است كه در ايالات متحد امريكا رواج دارد. جيمز، تعريف متداول حقيقت را كه مطابقت فكر با واقع يا تطابق شناخت با هستي (واقعيت خارجي) است، اينگونه اصلاح كرده كه اين مطابقت بايد در عمل باشد و موفقيت در نيل به خواسته هايمان را بهتر تامين كند. به طور كلي پراگماتيسم ديدگاهي است كه بر آنچه مي توان در دنياي واقع انجام داد تاكيد دارد تا برآنچه كه بايد در يك دنياي آرماني انجام گيرد. مصلحت خواهي كه نتيجه ي زندگي كاسبكارانه است باعث مي شود تا مردم از شناخت عميق واقعيت باز مانند.</p><p>پست مدرنيسم Post-Modernism</p><p>اين واژه را ظاهرا براي اولين بار يك نقاش انگليسي به نام جان چاپمن در اواخر قرن نوزدهم و در توصيف نوعي نقاشي به كار برد كه فوتر و پيشتاز تراز نقاشي آن زمان بود.</p><p>سپس در سال 1917 توسط رودولف پانوتيز در كتاب بحران فرهنگ اروپايي و در توصيف نيهيليسم و سقوط ارزشهاي فرهنگي اروپا به كار رفت. پس نوگرايان، فلسفه ي خود را بر نفي شالوده ي «خردگرايي» و «روشنگري» نهاده اند. روشنگران با تاكيد بر مفاهيمي مثل عقل و تجارب مستقيم نه تنها براي بازكردن راه ترقي كوشش كردند، بلكه در قلمرو سياست نيز با اتكا به حكومت قانون به دفاع از حقوق طبيعي بشر پرداخته. پس نوگرايي با كليت بخشيدن به هر نوع عملي كه براساس عقل استوار باشد مخالف است. به عكس ايدئولوژيهاي مدرن كه در فكر پايان دادن به سرگشتگي بشرند، در ايدئولوژيهاي فرانوگرا، اين سرگشتگي، اجتناب ناپذير مي باشد. و آينده نيز محصول حوادث غيرمنتظره است. در حوزه ي عمل سياسي، فرانوگرايان، عقيده دارند كه مبارزه ي طبقه ي كارگر رو به خاموشي نهاده و در جوامع پيشرفته ي صنعتي در دل منافع نظام سرمايه داري مستحيل شده و اصولا خواسته ها و مبارزات فراطبقاتي مثل زيست محيط گرايي يا نهضت حفاظت از محيط زيست و دفاع از حقوق همجنس گرايان، جايگزين آن شده است. به نظر دانيل بل جامعه شناس امريكايي، دوره ي فرانوگرايي، دوره ي ضد هنجارهاي بورژوازي و نفي هويت اجتماعي، فردگرايي افراطي، عصر لذت جوييهاي آني و كور و عصيان عليه فرهنگ نوگرايي، سياست دموكراتيك و اقتصاد سرمايه داري و ارزشهاي مذهبي است. فردريك جيمسون نيز در سال 1991 در كتاب «پست مدرنيسم يا منطق فرهنگي سرمايه داري مختصر» فرانوگرايي را پاسخي فرهنگي به آخرين دگرگوني سيستماتيك .</p><p>پلی سانتریسم polycentrism</p><p>چند مرکزی، پلی سانتریسم : 1- اعتقاد به تقسیم یک سازمان یا جنبش واحد به چند مرکز مستقل قدرت. 2- دکترین مبتنی بر کدورت مراکز فکری و رهبری کمونیستی که در سال 1956 توسط پالیمر وتولیاتی رهبرحزب کمونیست ایتالیا، در مورد احزاب کمونیست مطرح شد. پلی سانتریسم به این معنی است ه احزاب کمونیست کشورهای مختلف باید بر اساس ویژگیهای جامعه ی خود شکل بگیرند و در امور خویش آزادانه تصمیم بگیرند و هیچ حزبی نباید نظریات و سیاستهای خود را به دیگران تحمیل کند. پیروان این دکترین، وجود مرکز مبنی واحد را برای احزاب کمونیست رد می کنند.</p><p>پوپولیسم</p><p>پوپولیسم, عوام گرایی، مردم باوری : 1- جلب پشتیبانی مردم با توسط به وعده های کلی و مبهم و معمولاً تحت کنترل رهبر فره مند و شعارهای ضد امپریالستی. 2- پیشبرد هدفهای سیاسی، مستقل از نهادها و احزاب موجود، با فراخوانی توده ی مردم به اعمال فشار مستقیم بر حکومت. 3- بزرگداشت و تقدیس مردم یا خلق به اعتماد به اینکه هدفهای سیاسی باید به اراده ی مردم و جدا از احزاب یا سازمانهای سیاسی پیش برده شوند. آیین و سنت سیاسی پوپولیستی در هر کشوری دارای شکل ویژه ای است. در نهضتهای پوپولیستی معمولاً اختلافی آشکار یا صنفی میان طبقات مختلف با منانع متفاوت و گاه متعارض برقرار میشود تداخل اقشار گوناگون در این نهضتها به طور عمده ناشی از عدم تشكل طبقاتی و عدم وجود مرزبندی روشن طبقاتی است. پوپولیسم دارای مشخصات عوام فریب، تقدیس شخص رهبر، تعصب، تکیه به توده های محروم و از خودبیگنه، نداشتن ایدئولوژی مشخص، اصلاح طلبی بورزوایی بودن و عناصری از ضریت با امپرابیسم و ملی گرایی است. توسعه خواهی، پروبال دادن به نیروهای وابسته به بازار داخلی و گاه آزادیهای سند و دموکراتیک از خصلتهاي عمده ی دوران پوپولیسم است. پوپولیسم ممکن است چپ باشد یا راست. و یا هيچكدام از اینها نباشد ولی معمولاً ارتجاعی است و خواهان بازگشت به فضایل دوران گذشته است./ پوپولیسم که در کشورهای امریکایی لاتین بیشتر از هر جای دیگر شایع است و می خواهد با جایگزین کردن مراحل عقب مانده تر سرمایه داری، آن را از میان بردارد. معمولاً پوپولیسم در نهایت به عاملی در جهت جلوگیری از تعمیق و شعله ور شدن آتش مبارزات توده های انقلابی علیه نظام سرمایه داری بین المللی و امپرالیسم تبدیل می شود. اندیشه ی پوپولیستی ظاهراً نخستین بار در دهه ی 1860 در بین روشنفکران رادیکان روسیه و به طور مشخص در بین نار و دنیکها یا خلقیون به وجود آمد که اعتقاد داشتند روسیه ی تزاری، می تواند بدون گذار از مرحله ی سرمایه داری، با اتکا به تنها دهقانی به سوسیالیسم برسد.</p><p>تروريسم Terorism</p><p>1- نظام حكومت ترور و اعقتاد به لزوم آدم كشي و ايجاد وحشت در ميان مردم و يا نظام فكري كه هر نوع علمي را براي رسيدن به هدف سياسي مجاز مي شمارد. 2- كاربرد سيستماتيك ترور، به ويژه به عنوان وسيله ي اجبار يا روا شمردن اقدامات داراي ماهيت وحشت آفريتي در اذهان عامه و گروههاي انساني، مثل تروريسم انقلابي براي ساقط كردن حكومت، تروريسم ظالمانه براي حفظ حكومت يا دفاع از آن، تروريسم شبه انقلاب كه از ترور براي نسل به هدفهايي مثل وادار كردن حكومت به تغيير سياست يا واكنش به سياست حكومت استفاده مي كند. 3- تروريسم به معني مبارزه ي تروريستي روشنفكران انقلابي جدا از توده ها، عبارت است از يك جريان خرده بورژوايي كه در مرحله اي از جنبش انقلابي در اروپا ظاهر شد. تروريسم به تئوري قرمانان فعال و توده هاي غير فعالي كه در انتظار هنر نمائي اين قهرمانان هستند معتقد است. اعتقاد تروريسم به اين تئوري در اساسي ترين نمودهايش به صورت ناتواني كامل در شناخت جنبش توده اي و فقدان ايمان به آن، عدم درك نيازمندي و كمبودهاي جنبش عدم توانايي در آميختن فعاليت انقلابي خود با جنبش توده اي و بي ارزش تلقي كردن فعايت انقلابي توده ها و در نتيجه، ناگزير به شكل توسل به ترور انفرادي براي خاموش ساختن احساسات خشم آگين و انرژي انقلابي خويش و جستجوي وسايل تهييج مصنوعي و نظاير اينها متجلي مي شود. ترور انفرادي، عوام فريبان و ستمگران را به خطر نمي اندازد و يا اگر حتي جامعه را موقتاً از شر سخنگوي كه در رأس آن ممكن است قرار گرفته باشند، خلاص كند، رژيم ستمگري و نظام عوامفريبي را محفوظ نگه مي دارد و اصولاً جز در موارد خاص، هرگز نمي توانند راه انقلاب يا تحولات سياسي را بگشايد.</p><p>تزاريسم Tsarism</p><p>تزار، عنوان امپراطوران سابق روسيه است. اين لفظ مدتها مشتق از عنوان رومي قيصر تصور مي شد، حال آنكه از يك لفظ زبان اسلاووني كهن (به معني شاه يا امپراطور) و از رشيدي تاتاري است. اصلاح تزاريسم اشاره است به استبداد سلطنت فردي و قدرت مطلقه ي امپراطوري كه با ستمگري همراه باشد به اين معني مي توان آن را مترادف دسپويسيتم و اتوكراسي دانست.<br />توتاليتاريسم Totalitarism</p><p>استبداد همه گير، توتاليتاريانيسم، حكومت تك حزبي خودكامه، يكه تازي : 1- شيوه اي اداري بسيار خشن و خودكامانه اي كه حاكميت گروهي محدود را ضمن محو هر گونه دموكراسي و آزادي و دست زدن به خونريزي و ترور، مجاز مي شمارد. 2- نظارت دولت بر كليه ي شئون زندگي اجتماعي و انحصار قدرت سياسي در دست يك حزب حاكم و حذف كليه ي اشكال نظارت دموكراتيك جامعه و توسل به ترور براي سركوب هر گونه مخالفت، تسلط يك فرد در رأس حزب و دولت و تلاش براي شكل دادن به جامعه بر اساس ايدئولوژي حزبي و تجهينه مجموع قواي جمعه در راه هدفهاي حزب و دولت و از ين بردن آزادي فرد. اين واژه توسط موسوليني ابداع شد. و طبق تعريف او، نظامي است كه در آن همه چيز به خاطر دولت وجود دارد و هيچ چيز خارج از دولت و عليه دولت نيست. به طور كلي در نظام استبداد همه گير، هر فرد جزئي از كل جامعه و در خدمت آن است، قدرت دولت بر ايدئولوژي خاصي متكي است و اينكه دولت، قدرت خود را منبعث از توده هاي مردم مي داند<br />چارتيسم Chartism</p><p>نهضت اصلاح طلب انگليسي (1838-184 <img class="wp-smiley" alt="8)" src="file:///C:/games/آموزش%20فرهنگ%20نامه%20ایسمها%20قسمت%20اول%20«_files/icon_cool.gif" /> كه سرلوحه ي مرامش توسعه ي اصلاحات پارلماني برد. پيشرفت اين نهضت، مرهون جماعتي از كارگران بود كه خود را چارتيستها يا منشوريون<br />مي خواندند. و وجه تسميه ان نيز اين بود كه جماعت مزبور در سال 1838 سندي را تنظيم كرده بودند كه به منشور خلق شهرت داشت. عده ي معدودي از چارتيستها به طور آشكار سورسياليست بودند ولي به هر حال همگي با نظام سرمايه داري مخالفت داشتند و معتقد بودند كه اولين اقدام آنها بايد اعزام نمايندگان طبقه ي كارگر به پارلمان باشد. رهبران نهضت مزبور در منشور سال 1838 خواسته هاي خود را به شرح زير عنوان كردند : 1- انتخاب نمايندگان مجلس عوام همه ساله صورت پذيرد. 2- عموم افراد بالغ مذكور در انتخابات مزبور شركت نمايند. 3- اخذ راي به صورت مخفي انجام شود. 4- كشور به حوزه هاي انتخاباتي مساوي تقسيم گردد. 5- شرط تملك از شرطهاي عضويت براي مجلس عوام حذف شود زيرا وجود اين شرط، نظريه ي قديمي پارلمان مركب از بزرگزادگان بي نياز باشد را حفظ مي كرد. 6- به نمايندگن منتخب پارلمان مقرري داده شود تا افراد كم بضاعت هم بتوانند به عضويت پارلمان درآيند.<br />دپارتمانتاليسم Departmentalism</p><p>دپارتمانتاليسم، اعتقاد به تقسيم وظايف : اعتقاد به روش عدم تمركز در اداره ي كشور و تفويض اختيارات وسيع به مسئولين اداره ي امور تقسيمات كوچك كشوري.</p><p>دگماتيسم Dogmatism</p><p>فلسفه ي جزمي، دگماتيسم، جزم انديشي، خشك انديشي : روش فكري كه اساس آن را مفاهيم تغيير ناپذير و دستورات جامد و بدون توجه به دستاوردهاي علمي و عملي جديد و شرايط مشخص زمان و مكان تشكيل مي دهد. در نهضتهاي كارگري به مفهوم انزواطلبي، رد ماركسيسم خلاق،ذهن گرايي و فقدان تماس بازندگي عملي است.</p><p>دموكراتيسم democratism</p><p>تئوري، نظام يا اصول دموكراسي.</p><p>ريويزيونيسم Revisionism</p><p>تجديد نظر طلبي، ريويزيونسيم : در ادبيات سياسي چپ يعني گرايشي در جنبش طبقه ي كارگر كه – به نفع بورژوازي – درصد كم بها دادن، سست كردن و از بين بردن ماركسيسم به وسيله ي تجديدنظر در اصول اساسي آن است. نمايندگان اصلي تجديدنظر طلبي كهن، ادوراد برنشتاين و كارل كائوتسكي بودند. نفي ضرورت انقلاب و انتقال قدرت به دست برولتاريا و نفي نقش رهبري كننده ي حزب كمونيست و نفي مبارزه ي طبقاتي از جنبه هاي تجديدنظر طلبي است. تجديد نظر در ماركسيسم هم از چپ و هم از راست صورت مي گيرد.تجديد نظر طلبي راست در جهت منافع بورژوازي و انصراف از انقلاب اجتماعي دست و تجديد نظر طلبي چپ در جهت روحيات انقلابي نماي خرده بورژوازي و تسريع تحميلي روند تكامل اجتماع در جهت حادثه جوئي و ناچيز گرفتن عوامل عيني است.</p><p>ژاكوبينسيم</p><p>طرفداري سرسختانه از دموكراسي و تساوي مطلق كه از Jacobinism عنوان ژاكوبنها، جمعيت نيرومند انقلابي و سياسي دوران انقلاب كبير فرانسه گرفته شده است آنها چون جلسات خود را در صومعه فرقه ي مذهبي ژاكوبن (يعقوبي) تشكيل مي دادند، به اين نام معروف شدند. ژاكوبنهاي انقلاب فراسنه در سياست، طرفدار روشهاي قاطع و راديكال بودند و به همين جهت در جنبشهاي كشورهاي ديگر نيز افراطيون را به اين نام خوانده اند لنين رهبر انقلاب اكتبر روسيه، هواداران خود را ژاكوبنهاي وابسته به طبقه ي كارگر ناميد.</p><p>سانتراليسم Centralism</p><p>تحت تبعيت قراردادن قدرتهاي محلي و منطقه اي از طريق يك قدرت مركزي كه بر فراز قدرتهاي ديگر است ساتنراليسم ، نوعي نظام سياسي، اداري و اقتصادي است كه به موجب آن، كليه ي واحدهاي يك كشور يا سازمان از جانب يك مركز نظارت و اداره مي شوند.</p><p>سانتريسم Centrism</p><p>مركز گرايي، سانتريسم : 1ـ دكترين دنبال كردن مركز سياسي يا پيروي از يك سياست حد وسط (بين چپ افراطي و راست افراطي) 2ـ جنبشي درون حزب كمونيست لهستان در ارتباط با گومولكا كه مخالف افراط گرايي دسته بندي هاي رقيب، و موافق وجود مركزيتي واحد براي احزاب كمونيست و ايجاد فضاي باز سياسي در لهستان بود.</p><p>سزاريسم Czarism</p><p>واژه ي سزاريسم مترادفي است براي واژه هاي تزاريسم و نظام قيصري و به مفهوم اعمال قدرت مطلقه از جانب يك فرمانروا بر اتباع خود يا به وسيله ي يك حكومت بر شهروندان خود، بدون توجه به قانون اساسي يا قوانين بازدارنده ي ديگر. واژه ي سزاريسم همچنين در سال 1855 در مورد نوع حكومت شارل لوئمي ناپلوئون (1808ـ1873) معروف به ناپلئون سوم (رئيس جمهوري دوم فرانسه) به كار رفته است كه در سال 1852 با يك كودتا، قوه ي مقننه را منحل ساخت و خود را امپراطور خواند و حكومتي به سبك سزار (قيصر) تشكيل داد و تا سال 1860 با استبداد و قدرت تمام حكومت كرد. ناپلئون سوم به تدريج از سخت گيريهاي استبداد كاست و در سال 1863 قديمي ظاهرا دموكراتيك برقرار نمود.</p><p>سكتاريسم، فرقه گرايي Sectarism</p><p>قطع رابطه با افراد بيرون از فرقه، تعصب شديد نسبت به گروه خود و تبديل شدن به دسته ي جدا از مردم. در ادبيات سياسي چپ، به گونه اي انحراف سياسي در احزاب و سازمانهاي كمونيستي اطلاق مي شود كه ناشي از دگماتيسم و چپ روي است و وجه مشخصه ي آن ، جلو دويدن و يا عقب ماندن از حركت سياسي توده هاست.</p><p>سكولاريسم Secularism</p><p>جدايي سياست از دين ، ناديني گري، جدا انگاري دين و دولت، سكولاريسم :‌ اعتقاد به انتقال مرجعيت از نهادهاي ديني به اشخاص يا سازمانهاي غير ديني. براساس اين نظريه در امور اجتماعي، سياست اصالت دارد نه دين كه داراي جنبه ي فردي و عبادي است. فكر لزوم تفكيك دين و سياست به خاطر اختلافات ناشي از آميختگي امور روحاني و امور دنيوي ابتدا در جامعه ي مسيحيت و روم ظاهر شد. مستند جدايي دين و سياست، ظاهراً اين عبارت مسيح است كه در جواب فريسيان كه پرسيده بودند آيا بايد به قيصر جزيه داد، گفته بود، مال قيصر را به قيصر اما كنيد و حال خدا را به خدا. مع هذا، در قرون وسطي عملا مرزي ميان سياست و دين وجود نداشت. در قرون معاصر، فلسفه ي دموكراسي طرفدار تفكيك دين از دولت گرديد به طوريكه اين است به عنوان جزئي از قانون اساسي كشورهاي غربي درآمد.</p><p>سنديكاليسم Syndicalism</p><p>سنديكاليسم، نهضت اتحاديه هاي صنفي :‌ نهضت كارگراني كه به مبارزه عليه سرمايه داري اعتقاد دارند اما رسيدن به هدف خود را از راه مبارزه ي اقتصادي مي جويند در حاليكه سوسياليستها مبارزه ي سياسي را وسيله ي نيل به هدف مي دانند. سنديكاليسم، اساس خود را از سوسياليسم و بخشي از نظريات آنارشيستي گرفته و كوشش مي كند تا از طريق اتحاديه هاي كارگري و مبارزه ي اقتصادي، دولت سرمايه داري را به شكلي غير سازماني سرنگون كند.</p></div></div></div> جریان انسان مداری (اومانیسم) در تفکر فلسفی- اخلاقی اسلام Thu, 22 May 2008 01:41:20 GMT bpic /?mode=DirectLink&id=216315     <br /><table width="791" cellspacing="0" cellpadding="0" border="0" id="table689"><tbody> <tr> <td width="21" height="26" align="right" style="border-width: 1px; border-top: 1px solid rgb(185, 185, 185);"><br /></td> <td height="26" align="right" style="border-width: 1px; border-top: 1px solid rgb(185, 185, 185);"> <table cellspacing="0" cellpadding="0" border="0" id="table690" style="width: 770px; height: 19px;"><!-- MSTableType="nolayout" --> <tbody> <tr> <td width="12" height="17" align="right"><br /></td> <td valign="top" height="17" align="right" dir="rtl" class="titletext"><br /></td> <td width="135" valign="top" height="17" align="right" dir="rtl" class="titletext"> <table cellspacing="0" cellpadding="0" border="0" id="table776"> <tbody> <tr> <td width="85" align="right"><img width="80" height="12" border="0" src="images/_dayerat2.gif" /></td> <td width="40" align="right">140 </td></tr></tbody></table></td></tr></tbody></table></td></tr> <tr> <td width="21" valign="top" align="right"> </td> <td valign="top" align="left"> <table cellspacing="0" cellpadding="0" border="0" id="table695" style="width: 770px; height: 2350px;"><!-- MSTableType="nolayout" --> <tbody> <tr> <td valign="top" align="left" style="border-width: 1px; border-top: 1px solid rgb(64, 67, 132);"><br /></td> <td width="16" valign="top" align="left"><img width="16" height="25" border="0" src="images/im_7b.gif" /></td></tr> <tr> <td valign="top" align="right"> <table width="100%" cellspacing="0" cellpadding="0" border="0" id="table721"> <tbody> <tr> <td valign="top" align="right"> <table width="100%" cellspacing="0" cellpadding="0" border="0" id="table484"><!-- MSTableType="nolayout" --> <tbody> <tr> <td valign="top" align="right" dir="rtl"> <table width="100%" cellspacing="0" cellpadding="0" border="0"> <tbody> <tr> <td align="center"><br /></td></tr> <tr> <td> <p> </p><p>در میان فیلسوفان ایرانی ، شماری را می توان «انسان مداران اسلامی » خواند؛ یعنی فهرستی كه عموماً ابن مسكویه، ابوحیان توحیدی و استادش ابوسلیمان سجستانی و بسیاری از چهره های فرعی آن عصر را در برمی گیرد. دلیل اینكه چرا چنین عنوانی (برای این اندیشمندان ) به كار رفته است بیشتر با خصوصیت اندیشه ای كه این اندیشمندان مطرح كرده اند مناسبت دارد كه ظاهراًاز بسیاری آثار اسلاف و اخلاف ایشان جسورانه تر و بی پرده تر است . آنها ظاهراً مقام دین ، و حتی مقام اسلام ، را خفیف شمرده اند، البته بدون آنكه اهمیت آن را انكار كنند، و وظیفه ی خود را مبتنی بر تحلیل انسان بماهو انسان در تقابل با انسان بماهو مسلمان قلمداد كرده اند. آثار ایشان در موارد زیادی نشان می دهد كه برای عقل محض اهمیتی فراتر از آنچه در نزد بسیاری از فلاسفه یافت می شود قایلند. این اندیشمندان در زمانی مشغول به كار بودند كه فرهنگ عالم اسلامی اعتماد به نفس فراوانی داشت و بغداد مركز فعّال تمدنی گسترده دارای صحنه های متعدد با خدمه ی رسمی و طلاب علوم بوده است . نیمه ی دوم قرن چهارم / دهم كه آل بویه حكومت را در اختیار داشتند شاید نقطه ی اوج چیزی باشد كه می توان آن را «انسان مداری » نامید. از آن پس جمّ غفیری از محصّلان مختلف برغم پیش زمینه ها و تعهدات دینی گوناگون به «علوم الاوایل » و زبان مشتركی كه درباره ی آن تبادل افكار گرایش یافتند. برخی از مفسّران این عصر، مكتب فلسفی فارابی را پیشرو دانسته اند و نفوذ فارابی به راستی از اهمیتی عظیم برخوردار است . یقیناً سرلوحه ی این عصر به دست او رقم خورد و سزاوار است سلسله سندی را مورد توجه قرار دهیم كه او را به عصری كه بر تحلیل آن مشغولیم متصل كرده است . <br /><br />• <span style="font-weight: 700; text-decoration: none;">فضای فرهنگی آزاد</span> <br />شاگرد مشهور فارابی ، مسیحی فرقه ی یعقوبی ، یعنی ابوزكریا یحیی بن عدی )، است كه در پایه گذاری مشرب شرح ، ترجمه و پژوهش كه بر حیات فلسفی سیطره یافت سعی بلیغ داشت . شایان ذكر است كه فارابی خود شاگرد یوحنا ابن حیلان نسطوری بوده است و در كار خود بر افلاطون و ارسطو به روایت مسیحیان سریانی كه مشهورترین نماینده ی آن متی بن یونس نسطوری بود ابتناء كرد. ابوالخیر حسن بن صور بن خمار نسطوری، ابوعلی عیسی بن عشاق بن ضوراء یعقوبی و بسیاری از مسلمانان شاخص ، به خصوص محمد بن عشاق الورّاق (ابن ندیم )، عیسی بن علی ، سجستانی و توحیدی ، جملگی پیروان ابن عدی بودند، شاید ابن مسكویه شاخص ترین پرورده ی این مكتب باشد. ولی آنچه در اینجا شایان توجه است این است كه چكونه این فضای فرهنگی آزاداندیش پدید آمد. این فضا برآمده از افكار مسلمانان ، مسیحیان ، یهودیان و ملحدان بود و شاید حتی ، از این هم مهم تر، برآمده از افكار درون یك گروه دینی صرف نظر از تفاوتهای مربوط به تعالیم بوده باشد. سررشته ی این توافق خاصی نمی تواند ادعای تملك انحصاری آن را داشته باشد. این گروه از اندیشمندان كه «انسان انگارند» و بخشی از آنهاكه مسلمان بوده و «انسان انگاران اسلامی » هستند این چنین توصیف شده اند. <br /><br />• <span style="font-weight: 700; text-decoration: none;">انسان انگاران اسلامی و یونانی </span><br />تفاوتهایی میان تصور یونانی درباره ی ماهیت انسان و تصور رایج در این زمینه در میان فلاسفه مسلمان وجود دارد. به یقین میان عقیده به كلیت عقل بی مدد (وحی ) و نقش دین در محیط فرهنگی اسلامی و سنتی تفاوتهای مهمی در كار است ، اما شباهتهای جالب توجهی نیز در این میان وجود دارد. شاید بیشترین قرابت درباب تعلیم و تربیت باشد. «ادب » در لغت عرب دقیقاً معادل با «پایدیا» در لغت یونانی است و متضمن شرایط لازم برای بار آوردن فردی آراسته ، باوقار، مؤدب و فرهیخته است . در واقع ، فردی كه به خوبی با زندگی درباری عصر سازگاری داشته باشد آن هنگام كه دیوان سالاری گسترده ی امپراطوری به تعداد زیادی ، كارمند منشی ، كاتب و درباری نیازمند است ، ممكن است بپرسیم در این نوع تعلیم و تربیت چه مجالی برای دین بر جا خواهد ماند. شاید انتظار داشته باشیم پیروان مذهب «اصالت انسان » اسلامی بر اهمیت دین د رپرورش فرد فرهیخته تأكید داشته باشند و البته دارند، لكن نه با آن شور و اشتیاق قلبی تامّی نسبت به اسلام كه طبقه «علما» دارند. به نظر می رسد اسلام بدین جهت مطرح است كه دین زمانه است . <br /><br />• <span style="font-weight: 700; text-decoration: none;">نسبت اومانیستهای اسلامی با ارسطو</span> <br />اومانیستهای اسلامی همانند پیروان خوب ارسطو علوم را به دو بخش تقسیم می كنند، یكی علوم عملی و دیگری علوم نظری ؛ فقه و كلام را در زمره ی بخش اول می آورند، كه مؤید این برداشت است كه شكل آموزش مورد بحث ، صرف نظر از طبیعت تعهد دینی كه در بطن آن مطرح است و سنت ادبی ای كه آن طبیعت برشالوده ی آن استوار است ، فرق چندانی با الگوی یونانی اش ندارد. البته ما در اینجا صرفاً نباید به نظریه های خاصی كه «انسان انگاران » مطرح كرده اند نظر كنیم . یكی از صور ادبی مخصوص این دوره ساختار «ادبیات حكمی » آن است ، كه شامل كلمات قصار، برهانها، حكایات ، شرح احوال . شرح پدیده های طبیعی ای می شود كه عموماً مبنای محكمی در یونان باستان دارند كه سبك زندگی در ضمن امثال و حكم فرحبخش گذشتگان عرضه شود. مداركی در دست است كه نشان می دهند این متون در طیف گسترده ای از اقشار رواج داشته است و آنان كه خود می دانسته اند غالباً از آن متون شاهد مثال می آورده اند. می توان فرض كرد كه بحث جدی تر این متون شامل تحلیل و توضیح معانی نقل و قولها و نشان دادن ارتباط آنها با زندگی و اندیشه معاصر می باشد. توجه به این سبك نگارش از این جهت مهم است كه زندگی معاصر در جهان اسلام را به تمدن رسمی در بستر یك شبكه ی جهانی ظاهراً پیوسته مبتنی بر خرد جاویدان پیوند می زند؛ عنوان یكی از كتابهای ابن مسكویه « جاودان خرد » است . بنابراین ، وصف «انسان مدار» ظاهراً وصفی بسیار سزاوار است . <br /><br />• <span style="font-weight: 700; text-decoration: none;">تفاوت انسان مداران اسلامی با رازی <br /></span>لازم است میان این شكل از «انسان مداری » و رویكرد بسیار رادیكالی كه متفكرانی نظیر ابن راوندی (245 هجری قمری / 910 میلادی ) و ابوبكر رازی (313 هجری قمری / 925 میلادی ) داشتند تمایز قایل شویم . به نظر می رسد كه رازی دین را اثری نامیمون می دانست كه به جای خود صرفاً باید با عقل به آن پرداخت ، آن هم بدون آنكه برای عقل مانع و عایقی نهاده شود. دین صرفاً طریقی برای تبیین حقایق برای آنان كه ، همچون فلاسفه ، قادر به فهم نظری آنها نیستند نمی باشد، بلكه واقعاً نهادی است كه می تواند باورهای غلط را رواج دهد، و برخی از اشكال مهم آن معمولاً جادوگران و شیادان هستند. <br /><br />• <span style="font-weight: 700; text-decoration: none;">اومانیسیم اسلامی یعنی چه ؟ <br /></span>اومانیسم اسلامی ، با قید اسلامی بودن آن برای متفكران مسلمانی كه به ابن مسكویه ختم می شود به كار می رود. در واقع الزامات دینی مسلمانان ، ایشان را به جامعه ای كه عضوی از آن هستند نزدیك تر می كند. شعائر دینی فعالیت ایشان را در بطن آن جامعه معین می كند و روابط ایشان را با دیگران بیان می دارد، و بدیهی است كه در درون چنین اجتماعی دین نقش برجسته ای را ایفا می نماید. شاید در برخی اجتماعات دین اهمیت كمتری داشته باشد، یا حتی هیچ اهمیتی نداشته باشد. علاوه بر این ، در جوامعی كه دارای ادیانی متفاوت هستند برای اینكه شخص بتواند در مسالمت به سر برده و اعمال مدنی عادی خود را كه مددكار یك وجود صلح آمیز است انجام دهد لازم است تكالیفی را كه آن ادیان مشخص كرده اند به جا آورد. چنانچه شخص وظایف متعارف خود را به جا آورد نه تنها زندگی را برای او آسوده تر می كند بلكه همچنین ارتقاء اندیشه ی او را به سوی سطوح عالی تری از تجرید ممكن می سازد.</p> <p>در اینجا بدنیست اشاره كنیم كه در مذهب نو افلاطونی (كه همه ی پیروان فارابی با آن مأنوس بودند،) به سهولت می توان برای اندیشه ، قابلیت سیر در مراتب گوناگون را در نظر گرفت تا حدّی كه با مجرّدترین مرتبه ای كه ما انسانها قابلیت آن را داریم متحد شود. اما تردیدی نیست كه این طرح از تكامل پذیری اندیشه در وهله ی اول با تصور دینی فاصله دارد، و بلكه از یك متن فلسفی برخاسته است كه هدف آن مصالحه ی دیدگاه خاص افلاطونی و ارسطویی است . مذهب نوافلاطونی این مناسبت را دارد كه از آن كاملاً بهره برداری دینی بشود، زیرا از اتصال میان این جهان با خالق آن تبیینی به دست می دهد كه می تواند با بافتهای دینی كاملاً متفاوت به خوبی وفق پیدا كند. از سوی دیگر دین اسلام ، بنا به رأی غالب ، بهترین زبان را برای بیان حقایق فلسفی واجد است و فارابی و پیروان او استدلال می كنند كه مسلمانان نسبت به غیر مسلمانان مزیتی دارند و آن اینكه دین آنها از دیدگاه سیاسی به نحو بسیار ماهرانه ای سازمان یافته است . با این حال ، آنچه «انسان مداران » اسلامی می باید بپذیرند این است كه متفكران كلاسیك می توانستند اندیشه ی خود را در امتداد خطوطی مناسب تكمیل كنند، حیتثی بدون استمداد از وحی الهی ،آن هم درست به طریقی اسلامی ؛ هر چند آنها بر این اعتقاد بودند كه فلسفه منشائی الهی داشته است و از طریق انبیاء سلف آورده شده است . چیزی كه در طول قرون و اعصار تا زمان یونان باستان دگرگون شده است این است كه ادیانی منبعث شده اند كه به مسیر كمال با فصاحت بیشتری پرداخته اند، به ویژه برای بخشهایی از جامعه كه صرفاً قادرند قسمتی از این مسیر را بپیمایند، لكن طبیعت ذاتی آن كمال نظری دگرگون ناشده باقی مانده است . </p> <p>این مطلب وضوح بیشتری می یابدآن گاه كه ما رساله های متعددی را كه «انسان مدران » اسلامی در موضوع اخلاق فراهم آورده اند بررسی كنیم . آین آثار متضمن استنتاج منطقی از صورت عقلی عملی ارسطویی است . پندهای زیادی عرضه شده است ، واین پندها در راستای آن سبك زندگی است كه خالق یكتا سفارش كرده است . ما در اینجا امتزاجی ا زتأثیرات فرهنگهای عربی ، فارسی ، اسلامی و كلاسیك و به خصوص آیین تصوف را می یابیم كه به نحوی مطرح شده است تا خوانندگان را قادر سازد وضعیت مناسبی را در خویشتن برای پیروی از مكارم اخلاق گسترش دهند. در بادیِ نظر، این رساله ها قدری سخیف به نظر می رسند، و شاید از نظر تاریخی به جهت منعكس كردن اسلوب خاصی از كمال در بافتی تاریخی جالب توجه باشند، اما به جهت فقدان باریك بینیهای فلسفی و مبالغه ی در استدلال مأیوس كننده هستند. آنچه ما در اینجا در اختیار داریم تصویری است از اینكه شخصی كه وفادار به یك رشته اصول فلسفی است (كه عمدتاً از اندیشه ی پارسی و یونانی با دامنه ی تنوع بسیار سرچشمه می گیرند چگونه باید زندگی كند). <br /><br />• <span style="font-weight: 700; text-decoration: none;">آراء ابن مسكویه و فلسفه</span> <br />تا به امروز، در غرب ، این نوع نگارش ، فلسفی محسوب نمی شود. تمایل بر این است كه این نوع نگارش فلسفه ی واقعی دانسته نشود و در زمره ی ادبیات به شمار آید به این معنا كه محصولی است كه مشكل اصلی آن ادبی است لكن گرایش مختصری نیز به فلسفه دارد. اشكال اینجاست كه این رساله های اخلاقی متضمن كوششی است برای عرضه ی یك موضوع نظری به صورتی عملی . این صورت عملی متشكل از اجزاء فلسفی بسیار مختلفی است ، لكن آن اجزاء در مجموع نظریه ای معقول با دلالتهای محسوس برای یك زندگی عملی است . در این صورت ، خوانندگان قادراند در این مورد فكر كنند كه چگونه دست به كار تغییر زندگانی خویش شوند بدین منظور كه نحوی از غایب را كه می توانند به دست آورند در نظر گیرند، و این بدون تردید فرایندی طولانی و پیجیده است ، با این حال یقیناً فرایندی است كه تأملی فلسفی بر فرایندهای دخیل به آن مدد رسانیده است . ما باید به خاطر داشته باشیم كه فلاسفه ی اسلامی در این راستا تا چه اندازه به اسلاف یونانی خود هم در زمان و هم در تمایل نزدیك بوده اند. تأكید انسان مداران بر عمل و مصداق بود كه سهم به سزایی در همگانی كردن نوشته های آنها داشت و بسی بیش از آثار اصلی فلاسفه ی بزرگ در مدت بسیار طولانی مورد استقبال خوانندگان قرار گرفت . </p> <p>این فلاسفه را باید «اسلامی » بنامیم بدین جهت كه در دورن شرایط و پیش فرضهای فرهنگ اسلامی عمل كرده اند، لكن نباید استنباط شود كه آنها مقدمات براهین خود را از دینشان برگرفته اند. در واقع ، آنها مایل اندبرای مواردی كه پیش از این از طریق نمونه هایی از یونان توضیح داده می شدند نمونه هایی از اسلام ذكر كنند. بنابراین ، تلقی این است كه اسلام قطعه ی دیگری از نوعی چینش است كه برای تكمیل كلّ نقشه مفید است ، لكن تا وقتی كه چارچوبی عام از قبیل چنین نوشته های «انسان مدارانه » فراهم باشد بسیار بعید است كه بتواند نقش كلیدی در خود نقشه داشته باشد. </p></td></tr></tbody></table></td></tr></tbody></table></td></tr></tbody></table></td></tr></tbody></table></td></tr></tbody></table> ۲نماد ميتراييسم Wed, 21 May 2008 01:36:32 GMT bpic /?mode=DirectLink&id=215093 <img style="width: 203px; height: 390px" height="390" src="http://upload.iranblog.com/1/1211382870.jpg" width="203" /><img style="width: 313px; height: 215px" height="215" src="http://upload.iranblog.com/1/1211442115.jpg" width="313" /> ايين ميتراييسم Tue, 20 May 2008 01:45:11 GMT bpic /?mode=DirectLink&id=214103 <strong><font color="#8b0000" size="3">ايزد ميترا<br /><br /></font><font color="#000080">ميترا خداي خورشيد و نماد دوستي و درخشندگي بر گردونه درخشاني سوار است.اقامتگاهش هزار ستون و هزار در زرين دارد و نظم جهان را برقرار ميسازد.حضورش مردم را پيوند ميدهد و دروغ مغلوب مي گردد و آفتاب ميتابد.کاخ ميترا را آفريدگار بنا نهاد و در آنجا شب و پليدي و تيرگي جائي ندارد.ميترا يا مهر در گردونه خويش که چهار اسب ناميرا آنرا ميکشند و نعل آنها از زر و سيم است به پيش ميراند.ميترا نخستين خدائيست که پيش ميرود و آفتاب زرگون را بر سراسر زمين ميتاباند.بهرام (خداي پيروزي يا ورثرغنه)پيشاپيش او در پرواز است و همراهيش ميکند.ولادت ميترا نخستين روز دي ماه است.مردمان آخرين شب پائيز را جشن ميگرفتندو اهريمن تاريکي شکست ميخورد و روشنائي پيروز ميگرديد و خورشيد زاده ميشد و روزها رو به بلندي مي نهاد.در زبان سرياني يلدا به معني ولادت است زيرا اين شب را با ولادت عيسي مسيح نيز منطبق ميدانستند. </font>---------<br /><br /><font color="#8b0000">درباره ميترا</font><br /><br /><font color="#000080">مهر (ميترا) چشم دادگاه عدالت است. فروزهء خدايي و ايزديست که همه چيز را مي بيند. هيچ چيز را نمي توان از ديد او پنهان داشت. ميترا از مهم ترين خدايان آريايي است که جاي خود را با نام ايزد (فرشته) در فرهنگ زرتشتي استوار کرده است. . او نيرومند، کوشا، درست، باشکوه و بدون گذشت است. از نظر اخلاقي، ميترا پاسدار راستي و پيمان است. هر کس پيمان شکني کند، مورد بازخواست ميترا است و تنبيه مي شود. از نظر دنيايي، ميترا پاسدار نور و نگهبان کشتزارهاست. </font><br />---------------------------<br /><br /><font color="#8b0000"><font size="3">اولين دين</font></font> <br /><br /></strong><font color="#000080"><strong>اولين دين ارياييان که به ايران مهاجرت کردند کيش مهر يا ميترا بوده که خداوند مهرو عهدو پيمان و نور و صاحب چراگاهها و حافظ ونگهبان خستگي ناپذير و حامي راستي ودرستي است و هيچ چيز از نظر او محو نمي شود زيرا او چشم روز و خورشيد بي زوال است.همه جا حاضر است و هزار گوش و ده هزار چشم دارد. مرد م بد نهاد و بد عهد را نمي بخشد و به کساني که او را ميستايند فراواني و نيک بختي عطا مي کند. باران ها را او مي فرستد و چهار پايان و گياهان را او مي پروراند و مي روياند در کنار اوrashanو سروش مددکار او در اجراي عدالتند و از خطا کاران انتقام مي کشند. ايزدان بزرگ ديگر عبارتند از verethraynaيا بهرام که خداوند جنگ و پيروزي و حملات فاتحانه است و به صورت قوي ترين و شجاع ترين حيوانات در مي ايد و خورنهxvarenahمظهر ثروت و عظمت و اقبال پادشاهان است(فره ايزدي) هوم که خداوند شراب است. تيشتريه که اختر و ستاره باران و خداوند فراواني است وبا ستاره تيشتر siriusمشتبه ميشود و Aredvisur Anahitaازمشهور ترين ايزد بانوان محسوب ميگردد . از نام او پاکي و بي ا لايشي بر مي ايد وي بر اب هاي رودخانه ها حکومت ميکند و دوشيزه اي نيرومند و زيبا و خردمند است که بعد ها ايزد بانوي عشق و توليد نسل ميگردد به علاوه خداونداني براي نباتات و ماه و باد پيروز وجود دارند.در مقابل اين عالم نور وفراواني و اباداني طبق نطريه ثنوي که خاص روح ايراني ها بود يک جهان شر و تاريکي نيز وجود دارد که در انجا ديوان و شياطين حکومت مي کنند. در اين عالم شر نيز فرمانروايي است به نام اهريمن يا angra minuyيعني مينوي زشت کار و زيانکار . به هر حال در منابع زيادي از کيش مهر به عنوان اولين دين ايراني و گاها&quot; کهن ترين دين جهان ياد ميگردد ديني که بنيادش بر اساس اصول اخلاقي بوده و جهان مناظره و کشمکش بين نيروهاي خير و شر ميباشد که معتقد هستند که در نهايت اين خير است که به پيروزي ميرسد و انکه خير را بر گزيند رستگار خواهد بود.<br /></strong></font><br /><hr style="color: #000000" size="1" /> <!-- / icon and title --><!-- message --><div id="post_message_44308"><b><font size="3"><font color="#8b0000">آيين مهري و کيش زرتشت</font></font></b><br /><b><font color="#000080"><br /><br />سرزمين ايران به سبب موقعيت خاصي که در تمدن و فرهنگ بين النهرين و نواحي مديترانه تا ماوراء النهر داشته و نيز به اقتضاي حوادث مهم رخ داده در آن،همواره محل ظهور و برخورد اديان گونه گون بوده است.نه فقط آيين مهر وزرتشت و زروان و مذهب ماني و مزدک،که حتي ادياني از کشور هاي ديگر بدلايلي خاص در ايران هم انتشار يافته اند.مانندکيش بودايي در دوران پس از اسکندر،مسيحيت در دوران اشکاني و مذهب مندايي در همان دوران.از نکات قابل تامل اين که تا پيش از دوره ي ساسانيان تمامي اين مذاهب با آزادي و تساهل حکومت و بدون تعرض زيسته اند.هر چند در اين دوره هم مذاهب غير زرتشتي در اسارت کامل هم نبوده اند.تاريخ پيدايش اين اديان در کشور ما آيينه ي تمام نماي فکر و فلسفه ي ايراني است.<br /><br />در حدود بيست قرن پيش از ميلاد مسيح،نياکان مشترک ايران و هند،جدايي يافته بودند و از آن جا که با هم مي زيستند-در حدود بحر خزر-هجرت کردند.برخي از اين گروه که عده شان کمتر بود،از راه ارمنستان به ايران غربي و قسمتي از بين النهرين امده اند،و بعضي که تعداد بيشتري بودند،به سوي هند رفتند.اين جدايي در عقايد و اديان آن ها نيز اختلاف افکند.چنان که به نظر مي آيد دسته اي که به ايران آمدند به اقتضاي خشکي اين سرزمين و سختي که متحمل شدند،سخت کوش تر و واقع بين تر شده اند.اين نکته در اساطير اين دو سرزمين نيز قابل مشاهده است.<br /><br />اما آيين قوم آريا هنگام ورود به اين سرزمين چه بوده است؟اين نکته را بايد با توجه به گاته هاي زرتشت و مقايسه ي آن با ودا هاي هندوان و تحقيق در باب عقايد اقوام ميتاني و ارمني و تا حدي هم از تحقيق در مورد زبان باستاني و وجوه تسميه و اشتقاق نام هاي پيشين و قراين آن به دست آورد.اما قدر مسلم آن که وقتي آريا هاي هند واروپايي به اين سرزمين آمدند.عقايدي مانند عقايد هندوان عهد ودا داشته اند.اين عقايد تا حدي به عقايد عقايد روميان قديم نزديک بود.اين قوم که در تاريخ اديان به مغان کهن يا مزديسنان قديم شهرت دارند قواي طبيعت را مانند خورشيد و ستارگان پرستش مي کردند.آن خدايان مظهر قواي طبيعت را هم«دئوا»مي خواندند.در بين اينان برتر ازهمه ايندرا بوده است.اما پرستش اين خدا با اين نام در ميان در بين آريا ييان ايران چندان رواج نيافت.نزد ايرانيان پرستش مهر يا همان ميترا جاي آن را گرفت و ايندرا هرچند پس از زرتشت در رديف ديوان و مخلوقات اهريمني قرار گرفت،اما غالب اساطير و عقايد مربوط به آن به ايزد بهرام منسوب شد.چون ايندرا مردود شناخته شد،به جاي ذکر نام او صفتش را که«ورثرغن»بود به کار بردند.حتي لفظ ورهران و بهرام از آن پديد آمد.چنان چه لفظ ورونا نيز چون نزد هندوان معبود بود تابو<br /><br />شد و به جاي آن از صفت او،اهورا استفاده شد و ورونا نيز عنوان ديوان شد.ميترا هم خداي جنگ و هم خداي دوستي بود.خداي ديگر مورد پرستش ميان ايرانيان همين ورونا بود که هم پايه ي اورانوس به حساب مي آيد.او پروردگار نظم و قانون محسوب مي شد.<br /><br />به اين ترتيب پرستش ميترا در ايران ما رواج يافت.</font></b></div><!-- / message --><!-- sig --><div>__________________<br /><br /><br /><br /><b><font color="#8b0000"><font size="3">ميترائيسم مشترك ميان ايران و روم </font></font></b><br /><br /><b><font color="#000080"><br />كارشناسان تاريخ اديان بر اين باورند كه مهر پرستى و ويژگى هاى متعلق به آئين ميترا پايه و اساس تولد حضرت مسيح (ع) شده است. دو عنصر اعتقادى مسيحيان يعنى روز ۲۵ دسامبر كه به گمانى زادروز حضرت عيسى مسيح (ع) دانسته شده و نيز روز يكشنبه (Sunday) كه به معناى روز خورشيد يا روز ميترا است، به تعبيرى نشانه هاى پذيرفتنى ميترايى و مسيحى هستند.ميترا هم نزد ايرانيان و هم نزد روميان به عنوان ايزد نظم و راستى و حق، وفادارى و نگهبان پيمان ها اعتبار و احترام داشته است. با گسترش امپراتورى ايرانى، ميترا به اروپا راه يافت و ابتدا وارد آسياى صغير شد.<br /><br />اين مغان بودند كه پرستش ميترا همراه با متون و سرودهاى آئينى آن را گسترش دادند. مورخان و دين شناسان به اين حقيقت آگاهند كه سپاه روم فعال ترين عامل گسترش آئين ميترا در اروپا و مناطق بيرون از آن قاره بوده است. بازرگانان نيز در اين امر نقش بسزايى داشته اند. شواهد ميترايى در مناطقى از سواحل رود راين (Rhenin) دانوب (Donav) و رود تايمز (Temse) در بريتانيا با نشانه هاى بارز و روشن به چشم مى خورد. آئين پرستش مهر، در روزگاران كهن، از ايران به بابل و آسياى صغير رفت و سپس با سربازان رومى به اروپا راه يافت و در آنجا مهر به صورت خدايى بزرگ پرستيده شد و بدين گونه آئين مهر پرستى (ميترائيسم) پديد آمد و بعدها بسيارى از مراسم آن به مسيحيت نيز راه يافت.<br /><br />از سده نخستين پيش از ميلاد مسيح اساطير ميترايى در ادبيات روميان رسماً جايگاه خود را يافت و تا سده پنجم ميلادى اين روند به چشم مى خورد.تولد ميترا به عنوان خورشيد شكست ناپذير به روز ۲۵ دسامبر تاريخ گذارى شده است يعنى همان محدوده زمانى اى كه تولد حضرت عيسى (ع) در آن واقع شده است. پادشاه سوريه و ماركوس اورليوس (Marcus Aurelius) مراسم خورشيد ستايى را با قاطعيت و با اعتقادى راسخ جشن مى گرفتند. ميترا خيلى زود وارد كاخ قيصران روم شد و به همين دليل توانست مهر پرستى به عنوان آئينى فراگير مورد توجه و احترام قرار گيرد.<br />در سده چهارم ميلادى مراسم بزرگداشت ميترا توسط كنستانتين (Konstantin) قيصر روم در قلمرو روميان متوقف شد، زيرا به استناد و به وسيله فرمان ميلان، مسيحيت در سال ۳۱۳ ميلادى به عنوان آئين رسمى و دولتى روميان اعتبار و استحكام يافت.<br />اردشير خداداديان استاد تاريخ باستان دانشگاه شهيد بهشتى درباره ميترا مى گويد: «ميترا به عنوان خداى گونه اى ايرانى- آريايى در حدود ۱۴۰۰ سال پيش از ميلاد مسيح در طراز خدايان دولتى و رسمى و مشروع بين النهرين قرار گرفت. در نزد ايرانيان مدتى ميترا توسط اهورامزدا زير فشار قرار گرفت و عقب نشست ولى با گذشت زمان ميترا كماكان به عنوان ايزد روشنايى، نگهبان و مسئول عهد و پيمان ها و استحكام بخشنده به مواثيق و سوگندنامه نظم و وفادارى جايگاه خود را بازيافت. ميترا به تدريج به مرتبه اى والا ارتقا يافت و به درجه اى از قدرت و اعتبار رسيد كه ايزد جنگيان شد.» آئين هاى مهر پرستى توسط سربازان به مغرب زمين برده شد و از سده نخستين ميلادى رسماً در قلمرو روميان پايگاه و منزلت كم نظيرى يافت. قيصر كمدوس (Kaiser Komodos) كه از ۱۸۰ تا ۱۹۲ ميلادى زمامدار بود، فرمان داد مراسم بزرگداشت و تقديس ميترا را بر پا كنند و خود در معبد ميترا طواف فروتنانه اى كرد. يوليان اپوستات (Apostat Gulian) آخرين منادى آئين ميترا در روم شناخته شده است.<br /><br />گسترش ميترائيسم در جهان باستان و از جمله در قلمرو روميان و گرويدن روزافزون غير مهر پرستان به آئين ميترا تا آغاز سده چهارم ميلادى با چنان شتابى ادامه يافت كه عرصه بر اديان ديگر به روشنى تنگ شده بود و حتى مسيحيت و مسيحيان اين آئين و پيروان آن را دشمنى سرسخت براى خود به شمار مى آوردند، مسيحيان به زودى خطر مهر پرستى را جدى تلقى كرده و درصدد رويارويى با آن برآمدند، با وجود اين آئين ميترا از مناطق مسيحى نشين رخت برنبست، بلكه برخى عناصر ميترائيستى و مسيحيت همانند روز تولد ميترا و حضرت مسيح (ع)، روز يكشنبه Sunday كه در واقع به معناى روز خورشيد يا روز ميترا است و در هر دو فرهنگ و آئين جايگاه خود را تا به امروز حفظ كرده اند و به سخن ديگر مسيحيت و ميترائيسم آن گونه كه دين شناسان دريافته اند، در يكديگر نفوذى انكار و انفكاك ناپذير كردند. <br /><br />افزون بر اين دين شناسان باز بر اين باورند كه كاهنان معابد ميترايى با كشيشان صدر مسيحيت پوشاكى همانند بر تن كرده اند و نيز بخش ها و فضاها و تجهيزات اندرونى معابد مهر پرستى و كليساهاى كهن مسيحى به گونه اى باور نكردنى به يكديگر شباهت داشته اند. </font></b><!-- / message --><!-- sig --><div><br /><strong><font color="#000080">در اوستا ميترا مقام شامخی دارد و در زمان پيش از اوستا و رستاخيز زرتشتي، بزرگ‌ترين خدا به‌حساب می‌آمد. اين نشانه א که صليب (چليپا) شکسته ناميده شده است، در حقيقت صليب شکسته نيست. اين نشانه آريائی است، زيرا در ايران و هند هزاران سال پيشينه دارد. اين نشانه א نخستين‌بار در حدود خوزستان يافت شده و مربوط به هفت هزار سال پيش از ميلاد می‌باشد به اين ترتيب پيشينه تاريخی آن در ايران بسی کهن‌تر از پيشينه آن نزد آريائی‌های هند است و هرتسفلد (Herzfeld) آن را گردونه خورشيد ناميده است.<br /><br />در گرمی (Germi) مغان آذربايجان گورهای خمره‌ای از دوره اشکانی به‌دست آمده که در ميان آنها پارچه‌ای بسيار زيبا يافت شده است که دارای اين نقش می‌باشد. همچنين اين نگاره بر دهانه پاره‌ای از خمره‌های سفالين که مرده‌ها را در آن می‌گذاشته‌اند ديده شده است در مواردی ديگری چون جام تپه‌حسنلو، جام زرکلاردشت، گردنبند عقيق مربوط به دوره اشکاني، گردنبند زرينی مربوط به ۷ هزار سال ق م در رودبار گيلان اين نگاره به چشم می‌خورد. گردونه خورشيد نخست به اين شکل א بوده و کم‌کم خطوط منحنی از بين رفته گاهی به‌صورت + و گاهی با خطوط شکسته ولی با زاويه‌های ۹۰ درجه ترسيم شده و شکل هندسی و ترکيب کامل يافته است. اقوام باستانی بسياری از جانوران را می‌پرستيده‌اند و از همين جا توتميسم (Totemisme) پيدا شده است. يکی از اين حيوانات بز کوهی است که مظهر سودرسان طبيعت، يعنی خورشيد بوده است اين نقش بر ظروف بازمانده از سده‌های پيش از ميلاد ديده شده و مهم‌تر از همه رابطه‌ای است که مردم باستانی ميان هلال ماه و خورشيد و شاخ بز کوهی قرار داده بودند. <br /><br />در بسياری از سفال‌ها در ميان انحنای شاخ اين جانور و نيز بر پشت آن نشانه + يا א ديده می‌شود. مثلاً بر ليوان سفالين مربوط به ۳۱۰۰ سال پيش از ميلاد که در سيلک کاشان به‌دست آمده نگاره + در زير انحنای شاخ گوزن پيدا است. با نگرش به اينکه نشانه گردونه مهر به شاهين و فروهر هم بسيار نزديک است می‌توان پنداشت در زمانی که از اهميت مهر کاسته شده نشانه مقدس ميترائيسم رفته‌رفته به شاهين مبدل شده و اين شاهين و نگاره فروهر تمام جاذبه معنوی و روحانی اين نشانه را گرفته و مظهر فر و شکوه مينوی گرديده است. هم‌اکنون اين نقش را به گونه‌ای ديگر بر کاشی کاری سر درب خاوری آرامگاه بايزيد در بسطام می‌توان ديد. <br /><br /><br />ميترا، خداوند آب‌ها و درياها نيز هست و يکی از صفات او اود - دام (Ud-dama) يعنی محاصره‌کننده است و همسر او وارونی (Varuni) الهه شراب است و در اساطير گاهی با نام‌های چون سورا (Sura) يا ماد (Mada) نيز خوانده می‌شود. غسل تعميد مسيحيان، ظرف آب متبرک در کليسا، سقاخانه‌ها و حوضچه‌هائی که در مدخل مساجد و تکيه‌ها برپا می‌کردند همه از يادگارهای کيش ميترا است، زيرا که در مهريشت به‌روشنی از غسل و شستشو در آئين ميترا ياد شده است. آئين مسيحيت از کيش ميترا متولد شد. <br /><br />همان‌طوری که در مهرابه‌ها چشمه‌ آب جاری بود، در نقش‌ها و تابلوهائی که يافت شده، مرشد مهري، يا مغان ميترا، در حال تعميد مؤمنان مشاهده می‌شود. علت اصلی اهميت فوق‌العاده‌ای که برای شستشو در رم قايل می‌شدند همين اعتقاد به ميترا بود. ماهی نيز يکی از نشانه‌های مسيحی بود که در قرون ابتدائی برای شناسائی هم چون رمزی از آن بهره می‌جستند. اين نيز چون غسل تعميد، نشان و رسمی بوده از کيش ميترا. در يکی از مهرابه‌های اروپا، برابر پای ميترا يک ماهی نقش شده و اين رمز و نشان مسيحيت، نشانه‌ای است از کيش ميترا. بسياری از رموز و اسرار ميترا برخلاف آنچه مشهور شده، اصل و بنيان ايرانی خود را حفظ کرده است. آنچه امروزه به نام غسل تعميد ميان مسيحيان متداول است مانند بسياری از مراسم و آداب ديگر، از آرياها اقتباس شده است. ناگفته نماند که اين عمل در زمان اقتباس در ميان اقوام آريا بسيار کهنه و زمان گرفته بود. در هند، تبت، روم، يونان و مصر نيز که بعدها غسل تعميد رايج شد، اين آئين را از ايرانی‌ها گرفته بودند. در تبت، چون چند سالی از تولد کودک می‌گذشت، طی مراسمی در معبد و در برابر آتش به غسل تعميد او اقدام می‌شد. به‌نام نامی خورشيد، کودک را در حالی‌که سرودهای مقدس می‌خواندند سه بار زير آب فرو برده بر او اسمی می‌نهادند و علامت صليب را بر سينه تعميد يافتگان نقش می‌کردند. نکته مشترک آن بود که در اين مراسم به نام خورشيد، به خدای خورشيد متوسل می‌شدند. ميان زرتشتی‌های قديم و ايرانيان پيش از اشوزرتشت نيز غسل تعميد کودکان در مهرابه‌ها و آتشکده‌ها مرسوم بود. در مهرابه‌ها برابر آتش، به نام خدای خورشيد، کودکان توسط مغان در آب فرو برده شده پس از آن نام‌گذاری می‌گرديدند. در اوستا، ميترا و خورشيد به هم بسيار نزديک هستند. در متن اوستائی مهريشت، ميترا خدای شکست‌ناپذير جنگ است و سربازان و جنگاوران در آوردگاه از او ياری می‌جويند و ميترا نيز به‌سرعت به ياری آنها می‌شتابد. جنگاوران مهر آئين، همواره پيروزی را از آن خود می‌دانستند. در بندهای اوليه مهر يشت می‌توان به مقام سرباز و روابط او با ميترا و چگونگی حمايت ميترا از وی پی برد. علامت و نشان سرباز، کوله‌پشتی و کلاه‌خود و نيزه است. سربازان ميترا در دو جبهه مشغول جنگ بودند. اول جنگ‌های معمولی بود که برای نگهداری کشور و گسترش آن صورت می‌گرفت. آنچه مهم‌تر بود جنگ و ستيز با نيروهای شر و اهريمنی بود. - چهارمين مقام، منصب شير بود. در پرده‌های نقاشی و سنگ برجسته‌های منقوش، نقش شير فراوان است و همين عمل سبب شد که بعد از اسلام، به‌ويژه در زمان سلجوقيان، علامت شير و خورشيد بر پرچم‌ها نقش بست، در اين پرده‌ها کسانی‌که به مقام چهارم رسيده‌اند گاه در حال خدمتگزاری و گاه در حال اهدای هدايا به حضور ميترا نشان داده شده‌اند. اين طبقه نيز ناگزير از گذراندن آزمايش‌هائی بودند که البته ديگر تحمل رياضات و شکنجه‌های بدنی نبود، بلکه بايد به ورزيدگی‌های رواني، شايستگی اخلاقي، وحدت ذهنی و خلاصه فهم اسرار دست می‌يافتند. روايات رمزی ميترائي، حاکی از آن است که در واپسين روز از عمر جهان، آتش‌سوزی بزرگی رخ خواهد داد. در اين آتش‌سوزی ناپاکان خواهند سوخت و پاکان مثل اينکه در چشمه‌ای شستشو می‌کنند، آسايش خواهند داشت. - پنجمين مقام، مقام پارسی بوده است که گذشته از وجوه رمزي، کنايه‌ای است که با طبيعت و روئيدن گياهان پيوند دارد و ميان پيروان کيش ميترا، نشان آزادی و آزادگی بوده است. - ششمين مقام، منصب خورشيد است، سل خدای خورشيد در ميان روميان و هليوس خدای خورشيد در اساطير يونان باستان است. - مقام هفتم، والاترين و عالی‌ترين مرحله تشرف برای يک سالک ميترائی بوده، اين مقام را مقام پتر يا پدر و پدرپدران می‌ناميدند. پدران در حقيقت عالی‌ترين مناصب را در آئين ميترائی داشتند و همين لقب را عيسويان از مراسم ميترائی اقتباس کردند و به خود نسبت دادند. هفت منصب روحانی و هفت مقام برای تکميل و ارتقاءِ مدارج در ميان فرقه باطنيه يا اسماعيليان تقليدی از همين بنيان ميترائی بود. ميان صوفيه نيز هفت وادی سلوک براساس همين هفت مرحله ميترائی بنا شد.<br /><br /><br /></font><font color="#8b0000">نمادهای مهرائی یا میترائزم</font><br /><br /><font color="#000080">نظر به اینکه تصویر خورشید کار سختی بوده است در آن زمان بجای خورشید دو عدد S را می‌‌کشیده‌اند و سپس آنرا ساده نموده و بصورت + در آوردند بزرگترین نماد میترائیزم در دیواره نقش رستم قرار دارد که آنرا صلیب پارسی و یا صلیب آریایی و یا ایرانی نام گذاری نموده ایم. مهر، چنان‌چه گفته شد، خدایِ روشنایی و آتش بوده است، چنان‌چه خود نیز به تعبیری آتش‌گونه است، بدین‌ترتیب روش است که هر آتش و نوری نشانی از مهر تصور می‌شده است. آتشی که زرتشتیان روشن نگاه می‌داشته‌اند به تقلید از مهرپرستان بوده، و به ستایشِ او، و نیز خورشید به عنوانِ نمادی از مهر ستایش می‌شده است (توجه کنید که نه آتش را می‌پرستیده‌اند و نه خورشید را، بلکه آن‌ها را به عنوانِ نمادهایی ستایش می‌کرده و محترم می‌شمرده اند). هم‌چنین مهرپرستان نمادی داشته‌اند که «چرخِ خورشید» نامیده می‌شود، و در واقع نمادی از خورشید بوده است. چرخِ خورشید به مانندِ علامتِ SSِ هیتلری‌ست، و مع ِ آن (اگر دو تا S را عمودی رویِ هم بکشید SS به دست می‌آید (البته هر S از ۳ خط تشکیل می‌شود)، حال اگر به جایِ آن‌که خطوط را به سمتِ راست بشکنید (دو سرِ S را می‌گویم) به چپ بشکنید نشانِ عادی‌یِ چرخِ خورشید به دست خواهد آمد. این نشان را در بسیاری بناهایِ باستانی می‌توان مشاهده کرد (مثلاً چند نمونه‌اش را در تختِ سلیمان یافته بودند).<!-- / message --><!-- sig --></font></strong><div>__________________<br /><hr style="color: #000000" size="1" /> <!-- / icon and title --><!-- message --><div id="post_message_44314"><font color="#000080"><b>بر پايه افسانه های ميترائی خورشيد يا ميترا در بلند ترين شب سال زاده شده. بلند ترين شب سال در ايران 21 دسامبر و در اروپا 25 دسامبر ميباشد. در اوستا ميترا يا ايزد مهر که بر پيمانها نظارت ميکند از مقام بسيار بالائی برخوردار است و سرتا سر بخش دهم اوستا ويژه اوست.<br />مهر پرستی يا ميترائيزم که از ايران آمده بود، در درازای 400 سال ـ از سده يکم تا چهارم ميلادی دين اکثريت در اروپا شد. با آمدن و گسترش مسيحيت در اروپا کم کم ميترائيزم از ميان رفت ولی بيشتر آداب و رسوم آن وارد دِين مسيحی شد. تاريخ 25 دسامبر که تاريخ زاد روز ميترا يعنی خورشيد بود به زاد روز مسيح تبديل گرديد ساير نماد ها مانند د رخت کاج، لقب « پدر» به کشيشان، مراسم گوناگون در کليسا همه از آين مهر سر چشمه گرفته است. تا امروز بيش از 6000 معبد ميترا در کشور های گونا اروپا ئی پيدا شده.</b></font><b><br /><br />-------------------------------<br /><br /><font color="#8b0000">يلدا در فرهنگ اروپايي</font><br /><br /><font color="#000080">وارد شدن شب يلدا به ٿرهنگ اروپايي و شباهت هاي جشن يلدا با آئين مسيحيت مي پردازد و از جمله اينکه:&quot;مهرپرستي و ميترايسسم به اروپا نيز کشيده شد و در آنجا ژوليان يکي از پادشاهان رومي به اين دين گرويد. همچنين امپراتوراني چون کومودوس [۱۸۰-‿۱۹۲م.]، سپتيميوس سوروس [۱۹۳-‿۲۱۱]، کاراکالا [۲۱۱-‿۲۱۷] و جوليان ملقب به جوليان مرتد، و نيز بسياري از سربازان و اٿسران روم، سخت پيرو اين آيين بودند و در رم، بريتانيا [در پي هجوم روم به سال ۴۳ م.]، و کناره‌هاي رود راين، دانوب و ٿرات، کنيسه‌ها و معابد متعددي براي ميترا بر پا داشتند. آنها سالها زادروز مهر و شب چله را جشن ميگرٿتند و آن را آغاز سال مي دانستند، حتي پس از گسترش دين مسيح، نتوانستند جلوي اين جشن به يادگار مانده از ايرانيان را بگيرند و آن را شب زادروز مسيح ناميدند. اگر در آيين مراسم کريسمس اروپايي ها بنگريم ميتوان به نشانه هاي ايراني آن پي ببريم. ايرانيان در شب چله درخت سروي را با دو رشته نوار نقره اي و زرين مي آراستند.<br /><br />تقارن شب يلدا با کريسمس: &quot;پس از اين قرباني، ميترا و خداي خورشيد با هم به اکل و شرب مي‌پردازند، و ميترا سوار بر ارابۀ خداي خورشيد بر ٿراز اقيانوس‌ها به پرواز درآمده، به آسمان‌ها برده مي‌شود و از آن پس به‌عنوان ميانجي بين آٿريدگار و آٿريدگان وساطت مي‌کند [معناي اصلي ميترا نيز واسطه يا ميانجي است]. بدين ترتيب ايرانيان باستان پيش از ظهور زرتشت، ميترا را مي‌پرستيدند و همه ساله در بزرگداشت ميلاد او جشن‌هايي برگزار مي‌کردند. در يکي از سروده‌هاي دوران باستان در ستايش ميترا چنين آمده است:&quot;تو با ريختن آن خون ازلي، ما را ٿديه دادي.&quot;<br /><br /><br />ميترا خداي خورشيد و نور، با اهورامزدا خداي روشنايي تداعي شد، و در تقابل با اهريمن خداي تاريکي قرار گرٿت. شب يلدا يا شب ميلاد ميترا، خداي نور نيز کماکان گرامي داشته مي‌شد، با اين استدلال که در پيکار مستمر بين نيروهاي تاريکي و روشنايي، بزرگترين نبرد در چنين شبي رخ مي‌دهد و در نهايت روشنايي پيروز مي‌‌شود؛ از اين پس روز درازتر و شب کوتاه‌تر مي‌شود، گرما و نور رو به ٿزوني مي‌‌نهد و سرما و ظلمت رو به کاهش، و نيکي بر بدي، و اهورامزدا بر اهريمن، چيره مي‌گردد. چنين سنت‌هايي در پي جنگ‌هاي ايران و يونان رٿته‌رٿته به اروپا نيز راه ياٿت. آيين ميترا بزودي در بسياري از مناطق دنياي هلني آن روزگار مريداني پيدا کرد، و معابد متعدد به اٿتخار ميترا بنا شد. بااين‌حال احياي واقعي ميترائيسم را در قرون دوم و سوم ميلاد در امپراتوري روم شاهديم. امپراتوران روم، ميترا را که در ايران باستان مظهر وٿاداري به پادشاه بود، بسيار باب‌طبع ياٿتند. امپراتوراني چون کومودوس، سپتيميوس سوروس، کاراکالا [و جوليان [ملقب به مرتد]، و نيز بسياري از سربازان و اٿسران روم، سخت پيرو اين آيين بودند و در رم، بريتانيا [در پي هجوم روم به سال ۴۳ م.]، و کناره‌هاي رود راين، دانوب و ٿرات، کنيسه‌ها و معابد متعددي براي ميترا بر پا داشتند. ديوکليتيان امپراتور روم، هنگامي که در صدد احياي حکومت و مذهب روم باستان برآمد، آيين ميترا را از قلم نيانداخت. او در سال ۳۰۷ معبد بزرگي در کنارۀ رود دانوب واقع در نزديکي وين براي ميترا ساخت و او را &quot;حامي امپراتوري روم&quot; لقب داد.بدين ترتيب ميترائيسم به يمن امپراتوران روم و سربازان‌شان، در قرون ۳ و ۴ به‌عنوان مهمترين رقيب آيين نوپاي مسيحيت قد علم کرد و سخت در بين روميان رواج ياٿت.</font></b></div><!-- / message --><!-- sig --><div>__________________<br /></div></div></div><div></div></div>